عملکرد مغز در داوری های اخلاقی

عملکرد مغز در داوری های اخلاقیReviewed by Mwadmin on Jul 13Rating: 4.0

عملکرد مغز در داوری های اخلاقی

از گذشته های دور و در آغاز تمدن و شهرنشینی و شکل گیری اجتماعات انسانی، اخلاق و قضاوتهای اخلاقی در مرکز توجه متفکران بوده. برای قرنها تصور می شد که قضاوتهای اخلاقی از «ذهن» که کاملا از بدن و مغز جدا میباشد نشأت میگیرد. پژوهشهای جدید بر روی مغز انسان، نشان داده که آبشخور قضاوت و داوری، همانا عملکردهای مغز است، که ما آنرا ذهن و یا روح مینامیم.

پژوهشهای جاشوا گرین در دپارتمان روانشناسی دانشگاه هاروارد، نشان داده که قضاوتهای اخلاقی به صورت یک «فرآیند دوگانه» صورت میگیرد. قسمتی از مغز، منشاء قضاوتهای در جهت ِ «منافع جمعیutilitarian »، و قسمتی دیگر منشاء قضاوتهای اخلاقی در جهت ِ« منافع و حقوق فردی deontological » است. منطقه ای که مسئول « منافع جمعی» هست، از نظر شناختی بسیار پیچیده تر و سازمان یافته تر بوده و منطقه مسئول « منافع فردی»، ارتباط تنگاتنگی با مناطق مسئول احساسات و هیجانات، در مغز دارد.
اما چگونه پژوهشگران به این نتایج رسیده اند؟
در دهه ۱۹۹۰، آنتونیو دامازیو و همکارانش در دانشگاه جنوب کالیفرنیا، تعدادی بیمار گزارش کردند، که به علل مختلف ( سکته مغزی، تومور و یا ضربه به سر) دچار صدمه به قسمتی از قشر پیش پیشانی ( پری فرونتال) شده بودند. در شرایطی که معاینه عصبی این بیماران کاملا طبیعی بود ، از نظر اخلاقی کاملا تغییر کرده بودند. آنها تمایل به قماربازیهای خطرناک پیدا کرده و کاملا به اعضا خانواده بی توجه شده بودند. در مجموع «شخصیت اخلاقی» این افراد، بشدّت اُفت پیدا کرده بود.
در سال ۱۹۹۹، همین گروه پژوهشی، کودکانی را با همین نوع صدمه مغزی گزارش کردند. این کودکان وقتی به بزرگسالی رسیدند، شخصیت « ضد اجتماعی یا آنتی سوشیال» داشتند. این بیماران کاملا به «عدالت برای همه» بی توجه بوده و‌ همدلی (امپاتی) نسبت به دیگران ندارند. پژوهشهای تصویر نگاری مغز ( دکتر توگا در سال ۲۰۰۶) نشان داده که اندازه هسته آمیگدالا که در حس همدلی، و فرآیند احساسات نقش دارد، در این افراد کوچکتر است.

مناطق دیگری در مغز که مسئول کنترل «احساسات» می باشند، منشاء قضاوتهای اخلاقیِ «منافع فردی» است. ناحیه زیرین لوب پیشانی مغز ( که در بالای حدقه چشمها جا میگیرد)، و همچنین مداری در لوبهای پیشانی، آهیانه، و قسمت فوقانی قشر گیجگاهی که به «شبکه پیش فرضی یا default network » معروف است، مسئول این قضاوتها هستند. بیمارانی که دچار صدمه قسمت تحتانی لوب پیشانی هستند، اظهار پشیمانی از اشتباهاشان نمیکنند و برای انجام یک کار ساده بسیار از خود تعریف کرده و انتظار تکریم از دیگران دارند.

بر اساس یافته های بالا «دو شبکه عصبی» برای داوریهای اخلاقی وجود داشته و شبکه مسئول احساسات فردی ( جهت تامین منافع فردی )به طور دائم در کشمکش با فعالیت مدار عصبی «برای توجه به منافع جمعی» قرار دارد.
عوامل ژنتیکی، محیطی، و حتی شیمیایی، میتوانند در پیروزی یکی از این دو انتخاب، تاثیر گذراند. در یک پژوهش، بیمارانی که داروی ضد افسردگی «سیتالوپرام» را دریافت میکردند در کوتاه مدت، واکنش احساسی بیشتری در قسمت میانی لوب پیشانی از خود نشان دادند و در تستهای روانشناسی، قضاوتهایشان بیشتر متوجه منافع شخص شد، تا توجه به دیگران. همچنین افرادی که به طور ژنتیکی حافظه تصویری قویتری دارند، کمتر قضاوتهای در جهت ِمنافع جمع، یا« یوتالیتر» دارند. اگر با تحریکات مغناطیسی مغز، فرآیند حافظه تصویری آنها را به طور موقت، مختل کنیم، قضاوت در راستای منافع جمع آنها بهبود می یابد.

پژوهشها برای یافتن جایگاههای مختلف در مغز، برای انواع قضاوتهای اخلاقی همچنان ادامه دارد. این شاخهٔ دانش عصبی- شناختی گر چه بسیار نوپاست اما توانسته است سرانجام، راهی علمی برای بررسی یکی از پیچیده ترین عملکرد های مغز، یعنی قضاوتهای اخلاقی را، بگشاید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *